عشقم از دوریت در خود شکسته ام

ای کاش یکنفر به تو می گفت درد من
از آسمان بریدن و تنها نشستن است
ای کاش یکنفر به تو می گفت سالهاست
کارم غزل سرودن و در خود شکستن است

اشکی به روی گونه سردم نمی چکد
انگار صد شب است که بیدار مانده ام
بی اختیار بغض فرو خورده ام شکست
شعریست نا تمام که هرگز نخوانده ام

می خوانمت که باز بچینم زچشم تو
سیبی که هرگزش تو ندادی به دیگران
هرچند سخت بود،ولی من برای تو
صد بار حاضرم که بیفتم از آسمان

/ 0 نظر / 26 بازدید